عشقولانه ها

Lovely Note

یک

چندتا دوسم داري ؟؟؟ هميشه وقتي يكي ازم ميپرسيد چقدر دوسم داري يه عدد بزرگ

ميگفتم ....... ولي وقتي ازم پرسيدي كه چقدر دوسم داري گفتم يكي !

ميدوني چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چون قويترين و بزرگترين چيزاي دنيا يكيه..... خدا يكيه....... زمين يكيه ..... اسمون

يكيه ...... ماه و پدر و مادرم يكين ..... تو هم  يكي هستي و وسعت عشق من به تو

يكيه پس اينو بدون از الان تا هميشه يكي دوستتتتتتتتتتتت دارم!!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 20:38  توسط Zahra&3etayesh  | 

واسه عشخم نفشم عمرم عسلم جونم!

اي کاش مي توانستم نشان دهم، I wish l could make you.

که تا کجا دوستت دارم. Understand how l love you

هميشه در جستجو هستم، l am always seeking but

اما نميتوانم راهي بيابم... cannot find a way….

به آن آني در تو عاشقم، l love in you a something

که تنها خود کاشف آنم that only have descovered

آني فراتر از تويي که دنيا مي شنا سد، the you_ which is beyond the

و تحسين مي کند. you of the world that is

آني که تنها وتنها از آن من است. admired and known by others

آني که هرگز رنگ نمي بازد، a you which is eapecially mine

وآني که هرگز نمي توانم عشق از او بر گيرم.  Which cannot evto love

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 11:14  توسط Zahra&3etayesh  | 

پنج وارونه

 

پنج وارونه چه معنا دارد؟؟؟

 خواهر کوچکم این را پرسید

 من به او خندیدم

کمی آزرده و حیرت زده گفت

 روی دیوار و درختان دیدم

بازهم خندیدم

گفت دیروز خودمدیدم

مهران پسر همسایه پنج وارونه به مینو میداد

 آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید

 بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم

 بعدها وقتی غم

 سقف کوتاه دلت را خم کرد

 بی گمان می فهمی

 پنج وارونه چه معنا دارد !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 11:4  توسط Zahra&3etayesh  | 

اگه...

اگه کسی رو دیدی که وقتی داری رد میشی بر میگرده و نگاهت میکنه بدون براش مهمی.......

اگه کسی رو دیدی که وقتی داری می افتی بر می گرده و با عجله میاد به طرفت بدون براش عزیزی...

اگه کسی رو دیدی که وقتی داری میخندی بر می گرده و نگاهت میکنه بدون براش قشنگی.........

اگه کسی رو دیدی که وقتی داری گریه میکنی میاد باهات اشک میریزه بدون دوستت داره........

و اگه کسی رو دیدی که وقتی داری با یکی دیگه حرف میزنی ترکت میکنه بدون عاشقته.......
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 10:58  توسط Zahra&3etayesh  | 

نمیشه...!

 

نمیشه از تو برید. نمیشه از تو گذشت. نمیشه تو رو نخواست. دل به تو نبست.

نمیشه بدون تو رد شد از حصارغم. نمیشه بدون تو مرز حسرت را شکست.

هنوز به یادت هستم. هنوز چون ستاره می درخشی در شب تارم.

هنوز نمیدانی که ان روز به خاطر دیدنت تا به کجا یک نفس دویدم!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 10:25  توسط Zahra&3etayesh  | 

سلام دوستای عزیز

ببخشید که چند روزی بهتون سر نزدیم،آخه گرفتاریم!!!

SORRY

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 8:30  توسط Zahra&3etayesh  | 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 8:25  توسط Zahra&3etayesh  | 

مواظب باشین سرتون گیج نره!!!!

یه عکسه حتما ببینید.

نظر یادتون نره!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 19:27  توسط Zahra&3etayesh  | 

فلسفه فحش

فلسفه ی فحش خیلی پیچیده است چه بسا فحش هایی که هر کس می ده بیانگر شخصیت و درون او باشد .

 اما از اونجا که فحش در بین دانشجویان امروزه ی ما جایگاه بسیار ویژه ای دارد بنده شما رو با تعدادی از اونها آشناتون می کنم که از شهرت ویژه ای برخوردارند :

در شهر تهران

 1_ دانشجوی تهران شمال : نکته : وقتی می خونید این قسمتو سعی کنید لباتون تا حد امکان غنچه باشه: بی ادب , تو واقعا عقلتو از دست دادی دیوونه . منو ترسوندی بی شعور تلفظ : بی ششووور ) امیدوارم ولنتاین کچل شی . بد بد بد)

۲_ دانشجوی تهران جنوب : (.... .... .... ..... ... .. ... ..کلا سانسور شد )

 3_ دانشجوی دانشگاه تهران : وطن فروش مزدور , لیبرال خود فروخته , مخل نظام , تو حق شرکت در انتخابات بعدی رو نداری با اون کاندید از خودت نفهم تر , فاشیست تند رو (توجه داشته باشید که موضوع دعوا سیاسی بوده)

 4_ دانشجوی پزشکی : در دیکشنری این بروبچ کلمه ی فحش تعریف نشدست

 5_ دانشجوی هنر : من شعر دوازدهم از هشت کتاب استاد سهراب رو به تو بی ادب بی فرهنگ تقدیم می کنم امیدوارت گیتارت بشکنه و تا اخر عمر یکه و تنها و بی عشق و ژولیت بمونی . /وفتی هم کار بالا می گیره کاریکاتور همدیگه رو می کشن .

 6_ دانشجوی الهیات : یا ایهو الذی فحشو فحشً فاحشتن ای هستیت به عدم مبدل , ای دچار دور تسلسل شده , ای علتت به ممکن الوجود گرویده , فلسفه ی تو دچار تضاد شده و من به خود اجازه ی بحث نمی دم .... * / این آخری که گفت از اون ناجوراش بود که فلش بک زد به دوران دبیرستان و رشته ی علوم انسانی که می خوند و واسه خودش یلی بود!!!

 7_ دانشجوی تربیت بدنی: به من گفتی ... , ... خودتی و جد و آبادت به همین کوتاهی البته بعدش یه 2 ساعتی بزن بزن می شه

 8_ دانشجوی حقوق : تو با این کارت به حقوق شهروندی من تجاوز کردی و من طبق اصل 153 قانون اساسی حق دارم ازت شکایت کنم و مادرتو به عزات بشونم شما می تونید هیچی نگید اما هر چی بگید بر علیه شما تو دادگاه استفاده می شه . راستی اگه وکیل تسخیری خواستی به خودم بگو!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 19:23  توسط Zahra&3etayesh  | 

ماه مهر

باز بوی دفتر

پاک کن های سفید

ته مداد قرمز

باز هم مهر رسید

باز هم رج زدن حرف الف

باز هم دخترکی سر به هوا

دختری گیج که نامش کبراست.

و هزاران سال است

قول ها داده به خود

و گرفته تصمیم

که دگر باره کتاب خود را

باز جا نگذارد،شب به زیر باران

آن کتاب کهنه،همچنان خیس و چروکیده و باران زده است

باز هم سال دگر

باز پاییز دگر

باز تصمیم دگر

باز کوکب خانم

چند مهمان دارد

باز هم سفره رنگین پهن است

و کدام از ماها

در پس این همه سال...

حسرت خوردن از آن سفره کوکب خانم

همچنان با اونیست

خوش به حال عباس

خوش به حال کبری

خوش به حال حسنک

که همه دغدغه شان

سفره و دفتر خیس است وصدای یک بز

خوش به حال همه شان

که زما جاماندند

همه کودک ماندند

ورسیدیم ما به سرابی که هم اکنون هستیم

وغم غربت ایام گذشته است که دائم با ماست!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 13:33  توسط Zahra&3etayesh  | 

چندتا جمله ناب

 

۱-مرام فقط مرام گاو چون نگفت من گفت ما

۲-صفا فقط صفای مورچه كه هر وقت گريه كرد هيچكس اشكش نديد

۳-رفيق فقط كلاغ نه بخاطر سياهيش به خاطر يه رنگيش

۴-معرفت فقط معرفت كرم نه به خاطر كرم بودنش به خاطر خاكی بودنش

۵-یه رنگی فقط یه رنگی دیوار که هرچی مرد ونامرد بهش تکیه میدن جاخالی نمیده

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 13:34  توسط Zahra&3etayesh  | 

سلااااااااااااااااااااام

ببخشید که این چند روز سری بهتون نزدیم،مثل اینکه بلاگفا قاطی کرده بود.

بازم معذرت،شرمنده

فعلا

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 12:43  توسط Zahra&3etayesh  | 

به من میگفت:آنقدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیرمیمیرم. باورم نمی شد. فقط برای یک امتحان ساده به او گفتم بمیر!!!سالهاست در تنهایی پژمرده ام...!

کاش امتحانش نمی کردم.......

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 17:25  توسط Zahra&3etayesh  | 

ای کاش...

ای کاش دلم اسیر وبیمار نبود

                                                                          دربند نگاه او گرفتار نبود

من عاشقم و اوازعشق من بی خبر است

                                                                         ای کاش دل و دلبر و دلدار نبود

     

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 17:22  توسط Zahra&3etayesh  | 

عشق

*عاشق آنکس باش که به دوطرفه بودن عشق اصرار دارد.

*عشق و قلب مهربان یکی است.

*اگر به شما عشق ورزیده میشود، عشق بورزید و شایسته این عشق باشید.

عشق آرام بخش است،بسان آفتاب پس از باران.

*به همه عشق بورز،به تعداد کمی اعتماد کن،به هیچ کس بدی نکن.

*با عشق زمان فراموش می شود و با زمان عشق.

*آنان که عشق خود را آشکار نکنند،معشوق نخواهند بود.

* عشق حقیقی هیچگاه یکنواخت و آروم بیش نمی رود.

* آنگاه که عشق جامه ایثار به تن کند کمترین حاصل آن رضایت و سرشاری است.

* عشق ورزیدن را فقط با عشق می توان آموخت.

*بهای عشق چیزی به جز عشق نیست !!!

* عشق درک یکدیگر،شنیدن حرف یکدیگر،پشتیبانی از یکدیگر، شادبودن در کنار یکدیگر و عشق دلیل زندگی است.      

*عشق تنها مرضی است که بیماران از آن لذت می برد.

* عشقی که آن را در مییابیم خوب است ولی آن عشقی که خود بیابد بهتر است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 11:7  توسط Zahra&3etayesh  | 

بادکنک دلتنگیام پرشده از هوایتون/ نظر ندین می ترکه خونش می افته پایتون

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 18:21  توسط Zahra&3etayesh  | 

سلااااااااااااااااام

ببخشید این چند روزه بهتون سری نزدیم!!!

راستی این شبا ما رو فراموش نکنین

التماس دعا...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 14:55  توسط Zahra&3etayesh  | 

تا کی.....

تا کی به تمنای تو از خویش قراری

 من مست قرارم

تا کی به امید نگهت ابر بهاری

 من دل به تو دارم

تا کی تو ز من دور در این غیبت خورشید

بازا به کنانم

هر چند به دل چنگ زنی دل خوشم از تو

تا گرمی این اشک از آهنگ تو دارم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 11:31  توسط Zahra&3etayesh  | 

notes

 -اگر کسی می گوید برای تو میمیرد دروغ می گوید!!!حقیقت را کسی می گوید که برای تو زندگی می کند.

 -سعی کن یک مشت آب را در دستت بفشاری خواهی دید که به سرعت ناپدید می شود،اما اگر به آرامی دستت را در همان آب رها کنی خواهی دید که با تمام وجود آب را حس می کنی.

 -اگر از پایان گرفتن غم هایت نا امید شده ای،به خاطر بسپار زیباترین صبحی که تا بحال تجربه کرده ای را مدیون صبرت در برابر سیاه ترین شبی هستی که هیچ دلیلی برای تمام شدنش نمی دیدی.

 -عشق مانند هوا همه جا جاریست، تو نفسهایت را قدری جانانه بکش .....!!!!

-همیشه واسه گلی خاک گلدون باش که اگه به آسمون هم رسید یادش باشه ریشش کجاست.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 11:30  توسط Zahra&3etayesh  | 

راستی دیروز مهسا (دوستم) بهم گفت این مطلبو بزارم تو وبلاگمون اینو از طرف مهسا تقدیم میکنیم به همه اونایی که نظر دادن هورااااااااااااااا

به پاکی صدف باش تا سخنانت مروارید شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 11:27  توسط Zahra&3etayesh  | 

ما را باش...

ما را باش خيال می کرديم هميشه يکی را داريم يکی که به وقت گريه سر روی شانه هاش بذاريم.ما را باش خيال ميکرديم که يکی به فکرمان هست ميان اين همه وحشت توی اين کوچه بن بست.ما را باش دل به کی بستيم چشم به راه کی نشستيم. ما که واسه خاطر تو فرق ماه را شکستيم وقتی خورشيد حقيقت از خواب قصه برآشفت تازه فهميدم چه آسان چشم تو به من دروغ گفت.هاج و واج رد نگاتو به گلای قالی دوختی بگو اون همه عشقو به چه قيمتی فروختی؟تو به فکر من نبودی توی گرگ و ميش مهتاب...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 11:5  توسط Zahra&3etayesh  | 

بلبل

به بلبلی عاشق گفتم...

تا به حال از گلی پژمرده سراغی گرفته ای...؟

با بوته ای سرما زده همنشینی کرده ای....؟

به عیادت گل حسرت رفته ای ...؟

بوسه ای بر گلبرگهای گل انتظار نشانده ای ....؟

تا به حال در گورستان پاییز بوته لرزانی را در اغوش گرفته ای...؟ قلبت را بر خارش فشرده ای...؟با خون گرمت ابیاریش کرده ایو..؟و با گرمای وجودت معشوق را به گل نشانده ای...؟!!

 تو هم مثل ما انسانها هزار رنگی و عاشق رنگ .. کنار گلی خوشرنگ می نشینی ! اواز ریا سر میدهی گل دلداده را رها میکنی ... می پژمرانی .. تمامی عمر کوتاهش را به انتظارت می نشانی ...و هوسبازانه به خلوت گلی دیگر می گریزی........!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 11:0  توسط Zahra&3etayesh  | 

سلااااااااااااااااام

خیلی ممنون که نظر دادین،ممنووووووووووووووووووووون

راستی اگه از وبمون دیدن کردین،نوشته های پیشینو فراموش نکنین!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 10:55  توسط Zahra&3etayesh  | 

عشق

عشق کالایی نیست که بتوان به مشتری های بسیار فروخت و همه را نیز راضی نگه داشت.آنکه هرروز پی دلداری است و عاشق هزار معشوق دروغگوست دامی گسترده تا صید کند و دانه پاشیده تا مرغابی را به تور اندازد. عشق هدیه ای آسمانیست که اگر به نفسانیات آلوده شود هوس است. آن که عشق و هوس را با هم اشتباه می کند در منجلاب و پستی می ماند و عشقش به جای آن که نردبانی باشد برای تکامل روح او،طنابی می شود که او را به چاه اندوه فرو می کشد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 10:46  توسط Zahra&3etayesh  | 

دوستت دارم

از طرف اونی که تنهاست

تنها اومده

تنها میره

تنهاش میزارن

تنها نمی زاره

تنها یه آرزو داره اونم اینه که تو تنهاش نزاری

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 10:42  توسط Zahra&3etayesh  | 

دوری عشق های کوچک رو از بین میبرد،اما به عشق های بزرگ عظمت می بخشد،مثل باد که شعله های آتش رو عظمت می بخشد!!!!

اگه عاشقی و از عشقت دوری،نگران نباش

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 10:37  توسط Zahra&3etayesh  | 

فال قهوه

چه بازی زیبایی!!!دانه های قهوه دست در دست هم هلالی از ماه را بر آسمان فنجان می نگارند.من در روشنایی خیال نام تورا می بینم.ای تعبیر فال های من،آسمان دل من رنگ شب است و نگاه تو به رنگ مهتاب.صبح در راه شفق مهمان است و دل من بیقرار و بیتاب.همه جا عطر تورا می بویم و خیال تو پر از فانوس است و صدایت تپش قلب حیات.با تو هر لحظه من چون روز است ..... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 10:31  توسط Zahra&3etayesh  | 

خوبی حلزون بودن اين است که خانه‌ات را می‌اندازی روی کولت ومی ‌روی برای خودت زندگی ‌ات را می ‌کنی.گوشه‌ی درختی،پای بوته‌ای،کنار چمنی.کاری به کار کسی هم نداری!!! هر موقع احساس گشنگی کردی دو سه تا علف می اندازی بالا و رويش دو سه قطره شبنم   می نوشی. توی يک هوای بارانی می ‌روی به يک شن عبوری از الک شماره‌ی دو لم        می ‌دهی،سرت را می ‌کنی توی لاکت و درحالی که توی اتاقت به نم‌نم باران گوش            می دهی،پيپت را چاق می کنی.
البته بهترين خوبی ‌اش اين است که جنس نر و ماده‌‌ توی خودت خلاصه میشود.نه می ‌خواهد دنبال کس خاصی بگردی،نه توی هزار پيچ در پيچ روابط رمانتيک گيرکنی،نه اينکه هيچ‌وقت مجبورخواهی شد تلخ ترينه‌ها را بشنوی.
خودت با خودت توليد مثل می ‌کنی،بچه دارمی ‌شوی وآخرش هم می ميری،می ‌روی پی کارت!!!!!!!

دوست دارین حلزون باشین؟؟؟!!!

ما که زیاد خوشم نیومد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 11:34  توسط Zahra&3etayesh  | 

مرگ شقایق

یکی در مرگ شقایق
یکی در فصل خزان
و هر بار تو به من زندگانی بخشیدی!
تو مهربانانه به من عاطفه بخشیدی!
تو به من گفتی بمان
و من ماندم!

مـــــاندم!

من ماندم که با تو بروم به سر قله احساس
که قدم بزنیم در کوچه بن بست شکوه

خالی از شک

خالی از ترس

خالی ازبیم


و من اکنون تنها به ابدیت خواهم رفت
به تنهایی با بید سخن خواهم گفت
و به آن دنیای دگر خواهم رفت....

آرام خواهم رفت!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 11:13  توسط Zahra&3etayesh  | 

امروز هم به ياد و عشق تو سپري شد اما افسوس كه نيستي تنهاييم را ببييني

به من بگو ای عاشق من بگو که این سخن ها همه راست است ،آنگاه که برق دیدگان تو می درخشند ابرهای سیاه سینه تو پاسخی توفنده می دهد راست است که لب های من همچون غنچه ی نو شکفته ی نخستین عشق هوشیارشیرین است؟

آیا خاطر آن ماههای سپری شده ی بهاران هنوز در پیکر من درنگ می کند؟آیا تارهای زمین نیز مانند چنگ به زخمه ی پاهای من نغمه می زند؟

پس این راست است که چون من پدیدار می شوم شبنم از  دیده ی شب فرو می چکدو هنگامی که پرتو بامداد گردم می پیچداز شوق خنده می زند؟

حقیقت دارد وراست است که عشق تو در سراسر جهان و طی قرون تنها در جستجوی من ره سپرده است.

وچون سرانجام مرا یافتی،تمنای سالخورده ی تو.

در سخن های شیرین و دیدگان ولبها وزلفان مواج من آرامشی تمام یافت.

پس این راست است که رمز ابدیت رابر این پیشانی کوچک من نوشته اند.

ای عشق من ،

بگو این همه حقیقت دارد......

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 11:3  توسط Zahra&3etayesh  | 

مطالب قدیمی‌تر